سندرم استکهلم؛ لطفا با من خشن باش

  • زمان مطالعه: 12 دقیقه
  • |
  • تاریخ انتشار: 23 تیر 1400
  • |
  • تعداد بازدید: 81
سندرم استکهلم؛ لطفا با من خشن باش
  • به قلم: حمید ذوالفقاری

چند سال قبل، دریکی از جلسات سوپرویژنی، استاد محترم دوره ویدئویی از یکی از مراجعین داوطلب برایمان پخش کرد که هیچ گاه از ذهنم خارج نمی شود. بعد از آن دوره، هر زمان فیلم ها یا سریال‌های آدم ربایی را می‌بینیم بی‌شک  تصویر آن مراجع و اسم "سندرم استکلهم" از جلوی چشمانم عبور می کند. سه سال و نیم از آن دوره گذشت تا یک روز مراجعی برای من آمد که ... اجازه بدهید در این مقاله شما را با این پدیده بیشتر آشنا سازم. شاید روزی شما هم با آن مواجه شدید.

سندرم استکهلم چیست؟

سندرم استکهلم به عارضه‌ای روان‌شناختی اشاره دارد که اغلب در موقعیت‌هایی مشابه موقعیت گروگان‌گیری اتفاق می‌افتد؛ بالاخص زمانی که گروگان‌ها شروع به شناخت و همدردی با گروگان‌گیر خود می‌کنند. این موقعیت حتی در مواقعی که گروگان‌گیر با گروگان بدرفتاری می‌کند هم اتفاق می‌افتد. در این موقعیت، مدیریت منابع حیاتی (مانند غذا، آب، پناهگاه و غیره) و تنبیه و تشویق توسط گروگان‌گیر صورت می‌گیرد. اما به راستی علت نامگذاری این سندم چیست؟ چه ارتباطی میان پایتخت سوئد (استکهلم) و این اختلال وجود دارد؟

روزی از روزهای سال 1973، در کشور سوئد فردی سارق به نام جان اولسن به قصد سرقت از بانک اقدام می‌کند و شروع به تیراندازی می‌نماید. او به نگهبان بانک که آژیر پلیس را به صدا در آورده بود شلیک می‌کند؛ زمانی که متوجه می‌شود در محاصره پلیس است، چهار نفر از کارکنان بانک را به عنوان گروگان می‌گیرد و درخواست پول، ماشین و آزادی یکی از دوستانش به نام «کلارک اولافسون» از زندان را می‌دهد. پلیس همه درخواست‌های او را اجابت می‌کند به جز اجازه خروج او از بانک، به همین دلیل این گروگان‌گیری که در یکی از بانک‌های شهر استکهلم سوئد صورت گرفت؛ به مدت شش روز متوالی ادامه پیدا کرد.

 در طی این ۶ روز ظاهرا رابطه‌ای احساسی ایجاد شد. اولسن با گروگان‌ها خوب رفتار کرده بود، به‌عنوان مثال کاپشن چرمی‌اش را روی دوش یکی از گروگان‌ها که به ‌شدت ترسیده بود انداخت. یکی از گروگان‌ها را وقتی خواب بد دیده بود بیدار و آرام کرده بود و به یکی دیگر از گروگان‌ها یک گلوله به‌عنوان یادگاری داده بود. وقتی گروگان دیگر نتوانسته بود ازطریق تلفن با خانواده‌اش تماس بگیرد دلداری داده بود و گفته بود: «دوباره امتحان کن، تسلیم نشو» حتی او به یکی از گروگان‌ها که فوبیای محیط بسته داشت اجازه داد که گاوصندوق که گروگان‌ها در آن نگه‌داری می‌شدند، خارج شود و مدتی در محوطه بانک قدم بزند.

این خبر در سراسر جهان پخش شد و تصاویر مربوط به آن در تلویزیون سوئد و در معابر عمومی پخش شد. او از روز دوم گروگان‌ها را با نام کوچک صدا کرده بود و در همین روز بود که گروگان‌ها بیشتر از آن که توسط اولسن مورد آزار و اذیت قرار بگیرند می‌ترسیدند که توسط پلیس کشته شوند. در نهایت اولسن و دوستش هیچ آسیبی به گروگان‌ها نرساندند و در شب ۲۸ آگوست و بعد از بیش از ۱۳۰ ساعت، نیروهای پلیس با حفر سوراخ بزرگی به گاوصندوق بانک نزدیک شدند و با پرتاب گاز اشک‌آور به اوضاع مسلط شدند. پلیس خواست اول گروگان‌ها بیرون بیایند، اما در کمال ناباوری آن‌ها همراه‌ با جان از محل حادثه از محل خارج شدند و دورش را گرفتند تا پلیس به او شلیک نکند. وقتی پلیس دو گروگان‌گیر را دستگیر کردند، دو گروگان زن گریه کردند و فریاد زدند: «به او کاری نداشته باشید، او به ما آسیب نزد» و یکی دیگر از گروگان‌ها به جان اولسن گفت: "جان، به‌زودی دوباره می‌بینمت". بعد از این حادثه، پژوهشگران و روانشناسان زیادی از سراسر دنیا گرد هم آمدند تا دلایل این کنش و واکنش را مورد بررسی قرار بدهند و از آنجا بود که اسم این سندرم را به نام سندرم استکهلم نامگذاری کردند.

تحلیل روانشناختی سرقت استکهلم چیست؟

در سندرم استکهلم همانطور که اشاره شد، برای ایجاد رابطه‌ی دوستی، نه در فرد شکنجه‌گر و نه در فرد قربانی، نیت قبلى وجود ندارد. به عبارتی، ذهن گروگان و سارق در این میان، به‌دنبال «بقا» و «زنده ماندن» است؛ و این حالتی است که سندرم استکهلم می‌تواند در آن‌ها شکل بگیرد.

 از نگاه روانشناسی تحلیلی؛ تحت این شرایط فرد قربانی، به دوران نوزادی خود بازمی‌گردد و در وضعیت وابستگی فرو می‌رود. در مقابل، فرد گروگان‌گیر نیز ناخودآگاه نقش مادری را به خود می‌گیرد که می‌خواهد در مقابل تمامی تهدیدات از کودک خود محافظت کند. دلیل روانی اصلی که باعث شکل‌گیری پیوند عاطفی هرچه بیشتر میان این دو می‌شود تصور ذهنی گروگان است که انتظار دارد گروگان‌گیر او را بکشد؛ اما زمانی که وی این کار را نمی‌کند و حتی به او اجازه استحمام، غذا خوردن، توالت رفتن و غیره را می‌دهد، این سندرم می‌تواند خودنمایی کند.

سندرم استکهلم در چه موقعیت‌هایی رخ می دهد؟

ساده‌ انگارانه است که این سندرم را صرفا قائل به زمانی بدانیم که بانکی سرقت شود و سارقان کارکنان را به گروگان بگیرند! با این حساب هر روز باید روزنامه‌های خبری و شبکه‌های مربوط به حوادث را پیگیری کنیم، بلکه شاید به این پدیده نادر برخورد کنیم. این سندرم در شرایط خانوادگی نیز به وقوع می‌پیوندد! رابطه‌‌ی زناشویی را تصور کنید که در آن، مرد مدنظر، همسر خود را از تمام حقوقی طبیعی‌اش محروم کرده است. قاعدتا بایستی تصور کنیم که همسر این مرد، تنفر بسیار زیادی از او خواهد داشت! اما خیر، این انتظار گاهی برآورده نمی‌شود.

مراجعی که در ابتدای مقاله با شما قصد داشتم صحبت کنم، همین مورد بود. مراجع بنده خانمی بود 39 ساله که آثار کبودی شدید روی بدنش را به من نشان می‌داد و گودی زیر چشم و دستان پر از زخمش نشان از شرایط نا‌مساعد روحی و جسمی وی داشت. او خود به کلینیک مراجعه نکرده بود! بلکه مادر و خواهر کوچکترش او را به کلینیک من آورده بودند چرا که اسرار آنها برای جدایی از این خانم از همسرش بی فایده بود و زن در کمال ناباوری همسر خود را دوست داشت و قصد داشت زندگی اش را با وی ادامه دهد. 

دلیل این رفتار زن ریشه در کودکی و نادیده گرفتن نیازهایش دارد. از طرفی دلیلی که می‌توان برای رفتار همسر وی مطرح کرد, کلکسیونی از اختلالات شخصیت است (معمولا شخص در این شرایط تشخیص اختلال شخصیت مرزی دریافت می‌کند). این گونه افراد به دلیل ابتلا به اختلالات شخصیتی، دارای دو جنبه‌ی رفتاری متضاد بود؛ در حالت اول و وقتی خشونت اعمال نمی‌کنند همسرانی بسیار عاشق‌پیشه، مهربان، شوخ و دوست‌داشتنی هستند و قربانیان به خاطر لذت زیاد آن لحظات و احساس مورد توجه بودنی که در کودکی دریافت نکرده‌اند، خشونت را تحمل می‌کنند و به خود وعده می‌دهند که او روزی برای همیشه تبدیل به همان همسر ایده‌آل خواهد شد. اما متاسفانه با تحمل کردن، آن روز هرگز نخواهد رسید و تا زمانی که هر دو مورد روان درمانی طولانی مدت قرار نگیرند، انتظار بهبود شرایط و اصلاح وضعیت، تنها یک آرزوست.

در حقیقت سندرم استکهلم می تواند در روابط دوستانه، خواهر برادری، پدر فرزندی، مدیر کارمندی و به‌طور کلی هر رابطه‌ای که یکی از طرفین در موضع قدرت و کنترل قرار دارِد و زورگویی و محبت را هم‌زمان اعمال می‌کند، می توان ردپای این سندرم را ملاحظه کرد.اجازه بدهید مثال‌های بیشتری را برایتان بزنم!

افرادی که به منظور بردگی جنسی قاچاق می‌شوند برای دریافت ملزومات مورد نیازشان مثل آب و غذا، تنها به فرد آزاردهنده متکی هستند. وقتی مجرم این موارد را فراهم می‌کند، قربانی ممکن است احساسات مثبتی نسبت به او پیدا کند. قربانیان همچنین ممکن است از ترس انتقام یا فکر اینکه باید برای محافظت از خودشان از کسانی که آن‌ها را آزار دادند محافظت کنند، از همکاری با پلیس سرباز بزنند.

همین مساله در وررزش نیز می تواند رخ دهد! در رابطه مربی – ورزشکاری، برخی از تکنیک‌های مربیگری به قدری سخت‌گیرانه هستند که می‌توان آن‌ها را نوعی از آزار و اذیت دانست. ورزشکاران نیز ممکن است به خودشان بگویند مربی برای موفقیت خودشان است که چنین رفتارهایی را نشان می‌دهد. همچنین در درس و دانشگاه! دانشجویی داشتم که در یکی از دروسش، دو مرتبه درس را افتاده بود و هر دو مرتبه هم با یک استاد آن درس را انتخاب کرده بود و حاضر نبود با استادی دیگر برای مرتبه سوم درس را انتخاب کند! و اگر اینبار این واحد را قبول نمی شد با احتمال اخراج از دانشگاه روبه رو می شد. وقتی با او از دلایل این رفتار صحبت می کردم، متوجه عمق علاقه او به استادش به دلیل رفتار مهربانانه شخصی ولی در عین حال سخت گیرانه‌ای که در درس داشت شدم.

این سندرم به همینجا ختم نمی شود! حتی ردپای آن در اداره جات و سازمان ها نیز قابل شناسایی است! کارمندانی که از این سندرم رنج می‌برند، میل عجیبی به نادیده گرفتن نیازها و حق و حقوق خود دارند و نسبت به سیستمی که به وسیله‌ی آن تحت‌فشار قرار گرفته‌اند، رابطه­‌ای احساسی و حمایتی برقرار می‌­کنند. این افراد، نوعی همدردی و تعلق خاطر نسبت به فرد یا سیستم شکنجه‌گر دارند. این روابط معمولاً به سلامتی روحی و حتی جسمی آن‌ها، آسیب‌های شدیدی وارد می‌کند.

شک ندارم بعد از خواندن این مقاله، افرادی را در ذهن خود مجسم کرده‌اید که بدون اینکه خودشان اطلاعی از این سندرم داشته باشند، در دام آن گرفتار هستند! گاهی پدری که خود را در سازمان و کارمندی خود غرق کرده و دستاورد آنچنانی کسب نکرده است! گاهی ورزشکاری که همیشه در حال تحمل سخت ترین توبیخ ها از سوی مربی خود است!گاهی مادر، دختر یا همسری که از این شرایط رنج می برد...

در صورت مشاهده چنین سندرمی، چه رفتاری از خود نشان دهیم؟

درمان سندرم استکهلم مانند درمان اضطراب پس از سانحه می باشد. اما در صورت انتخاب درمانی طولانی مدت، روان تحلیل‌گری انتخابی بهتر خواهد بود. در این رویکرد طی جلسات بیمار در نهایت خود به این نتیجه می‌رسد که او مقصر این ماجرا نیست و بایستی تغییراتی را ایجاد نماید. در هر صورت مهم این است که از کنار این پدیده، بی اعتنا عبور نکنید.

جمع بندی:

سندرم استکهلم به عارضه‌ای روان‌شناختی اشاره دارد که اغلب در موقعیت‌هایی مشابه موقعیت گروگان‌گیری اتفاق می‌افتد؛ بالاخص زمانی که گروگان‌ها شروع به شناخت و همدردی با گروگان‌گیر خود می‌کنند. در سندرم استکهلم، برای ایجاد رابطه‌ی دوستی، نه در فرد شکنجه‌گر و نه در فرد قربانی، نیت قبلى وجود ندارد. به عبارتی، ذهن گروگان و سارق در این میان، به‌دنبال «بقا» و «زنده ماندن» است؛ و این حالتی است که سندرم استکهلم می‌تواند در آن ها شکل بگیرد. در حقیقت، در روابط دوستانه، خواهر برادری، پدر فرزندی، مدیر کارمندی و به‌طور کلی هر رابطه‌ای که یکی از طرفین در موضع قدرت و کنترل قرار دارِد و زورگویی و محبت را هم‌زمان اعمال می‌کند، می‌توان رد پای این سندرم را ملاحظه کرد. این سندرم به همین‌جا ختم نمی‌شود! حتی ردپای آن در اداره‌جات و سازمان‌ها نیز قابل شناسایی است.

پی‌نوشت:

این مطلب بصورت اختصاصی توسط تیم تولید محتوای آن‌آموز تالیف گریده است.

وب‌سایت آن‌آموز این مقاله را با عنوان “سندرم استکهلم؛ لطفا با من خشن باش” در تاریخ 23 تیر 1400 و با تالیف آقای حمید ذوالفقاری منتشر کرده است.