چرا والدین باید سرزنش خود در مورد نحوه تربیت بچه‌هایشان را کنار بگذارند

  • زمان مطالعه: 15 دقیقه
  • |
  • تاریخ انتشار: 25 مهر 1400
  • |
  • تعداد بازدید: 62
چرا والدین باید سرزنش خود در مورد نحوه تربیت بچه‌هایشان را کنار بگذارند
  • مترجم: محمد کفائی | منبع: Ted

مقاله‌ای را که برای مطالعه انتخاب کرده‌اید بخشی از مجموعه «چگونه انسان بهتری باشیم» از سری TED  بوده که هر یک از این مقاله‌ها حاوی بخشی از توصیه‌های مفید افراد جامعه TED می‌باشد. سایر پست‌هایTED  را می‌توانید در اینجا مشاهده فرمایید.

چند سال پیش، دانشجویی پس از دومین روز کلاس من در زمینه فرزندداری و رشد کودک پیش من آمد (من استاد روانشناسی دانشگاه هستم). او برای لحظه ای کوتاه درنگ كرد و سپس اعتراف كرد: «من واقعاً به این مطالبی که توضیح می‌دهید علاقه‌مند هستم. اما امیدوار بودم کلاس شما بتواند به من کمک کند که اگر روزی بچه‌دار شدم بتوانم مادر بهتری برایش باشم.»

او سریعا این نتیجه گیری را کرده بود که کلاس من برایش مفید نیست، زیرا من به دانشجویان گفته بودم که قصد دارم چگونگی کنترل والدین در شکل دادن شخصیت و تربیت فرزندان را توضیح دهم. این سوال در ذهنم شکل گرفت که آیا بررسی موضوع فرزندداری و رشد کودک، به تبدیل شدن به یک پدر و مادر خوب ارتباطی ندارد؟ امیدوارم که کلاس من در نهایت نظر او را تغییر داده باشد.

والدین همیشه بهترین چیزها را برای فرزندان خود می‌خواهند، خواه فرزندشان جوان باشد یا پیر، ثروتمند یا فقیر و یا متاهل و مجرد. کتاب‌های بسیاری در این زمینه بوده که به افراد نشان می‌دهد چگونه با تصمیمات دشواری که والدین هر روز با آن روبرو بوده و به دنبال بهترین نتیجه هستند، مواجه شوند. مهم نیست که روش تربیتی پیش گرفته توسط والدین به صورت سختگیرانه باشد و یا اینکه بطور آزاد پیش برود؛ هر نوع روش تربیتی که باشد، اگر فرزند شما در آن موفق نشود، به این معنی است که یک جای کار روش تربیتی شما می‌لنگد.

طبق شواهد و تجربیات در این زمینه، تمام دانش موجود در مورد فرزندداری به یک نکته کاملا متفاوت اشاره می‌کند؛ اینکه تلاش برای پیش‌بینی وضعیت شخصیتی و تربیتی کودک بر اساس انتخاب‌های والدینشان مانند تلاش برای پیش‌بینی وقوع طوفان از روی بال زدن پروانه است! فکر می‌کنم در مورد اثر پروانه‌ای چیزی شنیده باشید که به عنوان مثال می‌گوید بال زدن پروانه‌ای در چین، جو هوا را به گونه‌ای مختل می‌کند که جریان باد تغییر پیدا کرده و شش هفته بعد باعث شکل‌گیری یک طوفان در منطقه کارائیب می‌شود.

اگر شما یک پدر یا مادر باشید، درواقع همان پروانه‌ای هستید که دارد بال می‌زند. فرزند شما همان طوفان خواهد بود، شما به عنوان همان پروانه‌ای که طوفان را شکل می‌دهد، به روش‌های پیچیده و به ظاهر غیر قابل پیش‌بینی اما قدرتمندی در حال شکل دادن شخصیت فرزند خود می‌باشید. در حقیقت، طوفان بدون پروانه وجود نخواهد داشت.

ممکن است بپرسید، پس در مورد پدر و مادرهای موفقی که فرزندان موفقی نیز دارند چطور؟ و یا والدین ناسازگاری که فرزندان ناسازگار دارند؟

به نظر می‌رسد که تمامی این موارد نشان دهنده توان و تاثیر تربیت والدین بر فرزندانشان باشد، اما از طرفی به همین سادگی نبوده و شخصیت کودکان توسط عوامل دخیل زیادی شکل می‌گیرد، عواملی که با آن‌ها بزرگ می‌شوند و اغلب با یکدیگر ادغام هستند؛ عواملی مانند تاثیر ژن‌ها، همسن و سال‌هایشان و بستری فرهنگ جامعه. همگی این موارد فهمیدن اینکه دقیقا چه عواملی بطور خاص بر تربیت و شکل‌گیری شخصیت فرزندان تأثیر می‌گذارد را دشوار می‌کند.

میلیون‌ها کودک برای تفکیک و بررسی عوامل تاثیرگذار در شکل‌گیری شخصیت‌شان مورد مطالعه قرار گرفته‌اند. این مطالعات بر روی دوقلوهای یکسان و دوقلوهای دختر و پسر و همچنین فرزندان عادی که باهم بزرگ شده و یا بطور جداگانه از هم بزرگ می‌شوند، صورت گرفت. نتیجه این بود که بزرگ شدن در یک خانه لزوما باعث نمی‌گردد تا فرزندان از لحاظ موفقیت، میزان شادی و اعتماد به نفس و موارد دیگر به طور محسوسی به یکدیگر شباهت داشته باشند.

به عبارت دیگر، تصور کنید هنگام تولد، شما را برای بزرگ کردن به همسایه کناری و خواهر یا برادرتان را به همسایه دیگر سپرده باشند. بازهم بطور کلی، اینکه هر دو زیر دو سقف مختلف و در شرایط متفاوت بزرگ شده باشید، شما دوتا را مشابه‌تر یا متفاوت‌تر نسبت به زمانی نخواهد کرد که در زیر یک سقف مشترک بزرگ شده بوده باشید.

تمام این اطلاعات بدست آمده باورنکردنی به نظر می‌رسد. فکر کردن به این‌همه والدین و روش‌های متفاوت تربیتی که آن‌ها استفاده می‌کنند سرسام آور است. اینکه هرچند وقت یکبار با یکدیگر مشاجره دارند و چقدر با یکدیگر سازش می‌کنند، و یا به چه میزان به فرزندانشان عشق و محبت خود را نشان می‌دهند. احتمالا با خود مقایسه می‌کنید که بازهم تاثیر بزرگ شدن و تربیت فرزندان زیر یک سقف بهتر از زمانی خواهد بود که بصورت جداگانه بزرگ شوند. اما اینطور نیست.

در سال 2015، یک متاآنالیز صورت گرفته یا به عبارتی دیگر یک مطالعه که تعداد بسیار زیادی از مطالعات انجام شده را تجزیه و تحلیل می‌کند، این الگو را در هزاران مطالعه انجام شده بر بیش از 14 میلیون جفت دوقلو در 39 کشور یافت. این متاآنالیز بیش از 17000 مورد از نتایج را بررسی کرد و محققان نتیجه گرفتند که تک تک این نتایج تاثیرگذار قابل توارث هستند. ژن‌ها در تبدیل شدن کودکان به شخصیتی که در آینده خواهند داشت تأثیر می‌گذارند، اما ژن‌ها تنها عامل تاثیرگذار نیستند. محیط پیرامون کودک نیز اهمیت بسیاری داشته اما بازهم تاثیرش آنقدر کافی نیست که بتواند شباهت فرزندان بزرگ شده در یک خانه را توضیح دهد.

برخی افراد این یافته‌ها را بررسی کرده و به این نتیجه رسیده‌اند که این بدان معناست که نقش والدین در شکل‌گیری شخصیت کودک مهم نیستند. شما فارغ از اینکه چه کسی و چگونه شما را بزرگ کرده است، همان شخصی می‌شدید که امروز هستید.

از طرفی دیگر، وقتی به این فکر می‌کنید که چگونه یک پدر یا مادر می‌تواند فرزندان متفاوت خود را به روش‌های مختلفی تربیت کند، این یافته‌ها چندان تکان دهنده نخواهد بود. به عنوان مثال، ممکن است کودکی زمانی که مادرش یک ساختار رفتاری جدید را برایش تعیین می‌کند آن را مفید و سرگرم کننده ببیند، اما خواهر همین کودک آن ساختار رفتاری را خسته کننده بداند. یا هنگامی که پدر و مادر از دایره دوستان فرزندشان سوال بپرسند و او این پرسش‌ها را به حساب مسؤلیت پذیری و مراقبت والدینش بداند، حال آنکه برادر همین فرزند اینگونه سوالات را فضولی بداند. ممکن است طلاق برای یک فرزند یک فاجعه تلقی شود، در حالی که خواهرش آن را به نوعی خلاص و رها شدن می‌پندارد. درواقع رویداد یکی است، اما تجربه و برداشت متفاوت است.

اما اینکه یک رویداد به شکل یکسانی افراد را شکل نمی‌دهد، به این معنی نیست که هیچ تاثیری هم نداشته است. فرزندداری شما می‌تواند نوع پرورش آن‌ها را تعیین کند و نه تنها فقط به روش‌هایی که باعث شود آن‌ها شبیه یکدیگر شوند. بعنوان مثال فرزندداری و نوع تربیت شما می‌تواند باعث گردد تا خلق و خوی فرزند اول جدی و عبوس شده درحالی که فرزند دوم‌تان خوی آرام‌تری داشته باشد. یا اینکه باعث شود فرزند اول بخواهد الگوی آینده‌اش شما باشید، اما فرزند دوم هیچ علاقه‌ای به شبیه شدن به شما نداشته باشد. به یاد داشته باشید که شما همان بال‌های پروانه‌ای هستید که قرار است طوفان فرزندانتان را شکل دهد.

واضح است که این چیزی نبوده که تا به حال درمورد فرزندداری تصور کرده باشید و هیچ توصیه ساده‌ای هم در این زمینه وجود ندارد. در این مرحله، شما ممکن است مانند دانشجویان کلاس من باشید که گاهی می‌گویند، «بسیارخب، فهمیدیم که پروسه فرزندداری و پیشرفت در آن دشوار است، و شاید واقعا ارزش مطالعه و وقت گذاشتن را نداشته باشد زیرا بسیار پیچیده است.» ولی از بین تمام این دشواری‌ها و پیچیدگی‌هاست که ارزش‌ها نمود پیدا می‌کند. 

دانشمندان اکنون فهمیده‌اند که چگونه یک نوزاد راه رفتن، صحبت کردن و فکر کردن را آموخته و به موجودات مستقل اجتماعی تبدیل می‌شوند. آن‌ها این فرآیند را به خوبی درک کرده تا بتوانند در تداخلات ژنتیکی که بعنوان مثال باعث عقب افتادگی نوزاد می‌شود را کنترل داشته باشند. محققان همچنین در حال درک و فهمیدن پیچیدگی چگونگی تاثیر والدین بر آینده فرزندان می‌باشند.

بنابراین با درنظر گرفتن تمام این یافته‌ها چه کاری می‌توان انجام داد؟

اول از همه بدانید که نقش والدین بسیار مهم می‌باشد. ممکن است امر بدیهی به نظر برسد، اما افراد زیرک مخالف این ایده هستند.

دوم اینکه، بهتر است بدانید که چگونگی اهمیت والدین پیچیده بوده و پیش‌بینی میزان تاثیرشان بر فرزندان دشوار می‌باشد.

برای افرادی که پدر و مادر هستند: دست از سرزنش خود برداشته و فکر نکنید که می‌توانید کنترل مسیر زندگی فرزندتان را در دست داشته باشید. بهتر است بگوییم شما می‌توانید بر فرزند خود نفوذ داشته باشید، اما فکر داشتن کنترل را از سر بیرون کنید.

برای کسانی که زمانی فرزند بوده و یا هنوز هم هستند: دست از سرزنش والدین خود بردارید. بررسی اخیر صورت گرفته بر روی هزاران والدین، نشان می‌دهد که 90 درصد مادران و 85 درصد پدرها احساس مورد قضاوت قرار گرفتن می‌کنند و نزدیک به نیمی از آن‌ها احساس می‌کنند که بصورت تمام وقت یا اکثر اوقات درحال قضاوت شدن توسط نزدیکان و غریبه‌ها هستند. حتی زمانی که بعنوان یک مادر یا پدر تمام تلاش خود را برای فرزندانتان کرده باشید، این را بدانید که نمی‌توان همه را راضی نگه داشت. پس به حرف مردم اهمیت ندهید.

این امر خصوصاً در مورد والدینی که واژه "والدین اژدها" برایشان بکار برده می‌شود صدق می‌کند. نویسنده امیلی راپ، پس از اینکه کودکش به بیماری تی ساکس (بیماری ارثی برخی یهودیان اروپای شرقی که موجب عقب ماندگی ذهنی و مرگ در کودک می‌شود) تشخیص داده شد، این واژه را اختراع کرد. او در بدو تولد کودک خود فهمید که فرزندش هرگز نخواهد توانست راه رفته یا حرف بزند و احتمالاً تا قبل از 4 سالگی می‌میرد.

او می‌گوید، پسر اول من با عارضه‌ای متولد شد که از جذب مواد مغذی یا آب در روده جلوگیری می‌کند. این بیماری از هر 5 میلیون نوزاد فقط 1 نفر را تحت تأثیر قرار می‌دهد و بسیار نادر بوده که پزشکی به شما بگوید که متاسفانه فرزندتان به عارضه تی ساکس مبتلا است!

والدین اژدها همان پدرها و مادرهایی هستند که کودکانشان به بیماری‌های نادر دچار بوده و مجبورند تمام سختی‌ها را برای مراقبت و تربیت فرزندشان به جان بخرند. این والدین در مورد فرزندداری حرف‌های زیادی برای گفتن دارند، حتی اگر بدانند که فرزندشان عمر زیادی نخواهد کرد و به زودی خواهد مرد یا که تصوری از زنده ماندن یا نماندن فرزندشان نداشته باشند.

امیلی راپ می‌گوید: « ما والدین اژدها می‌دانیم که قرار نیست فرزندانمان را به آینده‌ای درخشان و امیدوار کننده رهسپار کنیم، زیرا همچین چیزی وجود ندارد و بجای آن مرگ زودرس آن‌ها را شاهد خواهیم بود. این با تمام سختی‌هایش، تجربه و بینش و تفکر جدید و در عین حال سخت و بی رحمی را در اختیار ما می‌گذارد. ما والدین سخت کشیده هستیم و روزهای بدتر از این را هم دیده‌ایم. تجربیات‌مان به ما یاد داده است که چطور فرزندداری را برای خود فرزندداری انجام دهیم و این دانش بدست آمده را با همه به اشتراک بگذاریم. من به این درک و فهم رسیده‌ام که موضوع عشق ورزیدن به فرزندم است؛ اکنون، و همین حالا. درواقع برای هر پدر و مادری در هر نقطه‌ای از زمین باید همینطور باشد.»

من فکر می‌کردم که تخصص من در زمینه تربیت و پرورش کودک به آمادگی من برای مادر شدن و فرزندداری کمک کند. اما در عوض، مادر شدنم، به من کمک کرد تا این دانش را از دیدگاه کاملا جدیدی ببینم.

قدردان این بوده که چقدر این لحظات در کنارشان بودن، به دلیل معنایی که در حال حاضر برای شما و فرزندتان رقم می‌زند، می‌تواند برایتان ارزشمند باشد؛ نه صرفا بابت اینکه این لحظات باهم بودن در طولانی مدت برای فرزندتان ارزشمند واقع شود. چون معلوم نیست این ارزش‌ها چقدر برایش دوام داشته باشد.

اندرو سولومون، فعال اجتماعی در این زمینه خاطرنشان می‌کند كه « اگرچه بسیاری از ما افتخار می‌كنیم كه با پدر و مادرهایمان تفاوت داریم، اما از اینكه فرزندانمان این‌همه با ما متفاوت‌اند شدیدا ناراحت می‌شویم. شاید اگر بتوانیم این تصور غلط را کنار گذاشته که آینده فرزندانمان در کنترل ماست، از این موضوع کمتر ناراحت شویم.»

اگر بتوانیم از این دشواری و پیچیدگی تربیت فرزندان خود استقبال کنیم، باعث خواهد شد نگرش و نحوه برخورد ما با تصمیمات والدینی که هر روز با آن روبرو می‌شویم تغییر پیدا کرده و به ما توانایی درک این موضوع را داده که موهبت داشتن فرزند بسیار ارزشمندتر و مهم‌تر از تلاش برای دستیابی به نتیجه یک روش تربیتی خاص برای فرزندتان است. من یاد گرفتم که از هر لحظه بودن با پسر اولم که هم اکنون 14 سالش می‌باشد و برادر کوچکترش لذت ببرم و قدردان مسیرهای منحصر به فردی که هر کدام انتخاب کرده‌اند باشم.

این دانش والدین و فرزندان یا همان اثر پروانه ای، می‌تواند افراد را به تمرکز بر روی مهم‌ترین و معنی دارترین چیزها در زندگی‌شان سوق دهد. این امر می‌تواند تجربه پدر و مادر بودن و همینطور تجربه فرزند بودن را واقعی‌تر و رضایت بخش‌تر سازد.

پی‌نوشت:

این مطلب که با عنوان‌ “Why parents should stop blaming themselves for how their kids turn out” در ماه ژانویه 2021 توسط Yuko Munakata در وبسایت Ted منتشر گردیده است، توسط تیم تولید محتوای آن‌آموز جمع‌آوری و ترجمه شده است.

وب‌سایت آن‌آموز این مقاله را با عنوان “چرا والدین باید سرزنش خود در مورد نحوه تربیت بچه‌هایشان را کنار بگذارند” در تاریخ 25 مهر 1400 و با ترجمه آقای محمد کفائی منتشر کرده است.